×

هشدار

JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 410
  • بهار

    بهار را شنيده اى؟برايم از بهار بگواز حياتى دوبارهاز پونه هاى خنداناز زيبايي رنگين كماناز عندليبان خوش الحانبهار را شنيده اى؟برايم روايتش را تعريف كنبگزار از چشمه هاى زلالش سيراب شومبگزار در جادوى شكوفه هايش...

    ادامه
  • پرواز

    پرواز كن!چون كودكى بر فراز روياهايتنكند پر كشيدن را از ياد برده باشىپرواز كن ! آزاد و رها بر گنبد آرزوهايتهمچون كبوتران سفيد معصوم حرمپرواز كن!آسمان از آن توستبا تمام ستاره هايشاز فلق...

    ادامه
  • مادر

    شب استكنار پنجرهبه دنياى بيرون مى نگرمبه چراغ هاى روشنبه نور زردشانكه هر يك راوى اند،راوى داستانى از سراييفقط كافيست،گوش دل بسپارىدر آن گوشه چراغى روشن استهمه خوابيده اندجز او،مادر خانه را مى...

    ادامه
  • قاصدک

    مرا با خود ببرچون قاصدكى سبكبال و رهاخسته ام از ماندناز ايستادن در ايستايياز فريادهاى بى اثراز گريستن هاى بى ثمر از تكيه كردن بر ديوار فنامرا با خود ببرتا تنهايي مطلقتا آغوش گل سرختا...

    ادامه
  • سادگی روستا

    و كوچه اى پر از سادگى روستابا ديوارهايي كهنه و خزه بستهو شاخه هايي كه از پشت ديوار سَرَك مى كشندبا كودكانى بازيگوشو توپى پلاستيكى، پر از شوق دويدناز گوشه ى چشم هايم...

    ادامه
  • ((داستان نقشه ى جغرافيا))

    نقشه اى رنگارنگاز جهانى يكرنگبر نقشه،گربه اى تو را نگاه مى كنددر گوشه اى از خاك پهناورشمردابى چشم به رخِ تو داردو تو ،به هزار توىِ مرداب چشم دوخته اىآنهم سوار بر زورقى ژوليدهبا قايقرانى...

    ادامه
  • شب

    شب استكنار پنجرهبه دنياى بيرون مى نگرمبه چراغ هاى روشنبه نور زردشانكه هر يك راوى اند،راوى داستانى از سراييفقط كافيست،گوش دل بسپارىدر آن گوشه چراغى روشن استهمه خوابيده اندجز او،مادر خانه را مى گويمنمى دانم...

    ادامه
  • پشت دیوار کودکی

    پشت ديوار كودكىبازيهاى كودكانه را جا گذاشته امحتى ذوق بچگى راپشت خانه ى مادر بزرگسفره هاى رنگين يكرنگى را جا گذاشته امحتى نگاه پر مهر مادر بزرگ راپشت درخت آشناييشعله هاى سوزان عشق را هم...

    ادامه
  • مهتاب

    يه شب،يه گوشه اى،يه جايى زير چتر آسمون ،با ماه سخن گفتمگفتم خسته نمى شوى از چرخيدن بدور زمين،گفت سير نمى شوم از ديدنشگفتم،تو كه نور ندارى ،روشنى ات از چيستگفت،از تابش قلب مهربان زمينگفتم...

    ادامه
  • امشب

    امشب ،مى خواهم كنارت بنشينمآخر،عمرى گذشت و شبى هم نشينت نبودممى خواهم سخت در آغوشت بگيرمچه بى منت عمرى با من بودى و چه بى حكمت دمى با تو نبودمامشب فرياد خواهم زدكه دوستت دارم،آرى...

    ادامه