• ((داستان نقشه ى جغرافيا))

    نقشه اى رنگارنگاز جهانى يكرنگبر نقشه،گربه اى تو را نگاه مى كنددر گوشه اى از خاك پهناورشمردابى چشم به رخِ تو داردو تو ،به هزار توىِ مرداب چشم دوخته اىآنهم سوار بر زورقى ژوليدهبا قايقرانى...

    ادامه
  • شب

    شب استكنار پنجرهبه دنياى بيرون مى نگرمبه چراغ هاى روشنبه نور زردشانكه هر يك راوى اند،راوى داستانى از سراييفقط كافيست،گوش دل بسپارىدر آن گوشه چراغى روشن استهمه خوابيده اندجز او،مادر خانه را مى گويمنمى دانم...

    ادامه
  • پشت دیوار کودکی

    پشت ديوار كودكىبازيهاى كودكانه را جا گذاشته امحتى ذوق بچگى راپشت خانه ى مادر بزرگسفره هاى رنگين يكرنگى را جا گذاشته امحتى نگاه پر مهر مادر بزرگ راپشت درخت آشناييشعله هاى سوزان عشق را هم...

    ادامه
  • مهتاب

    يه شب،يه گوشه اى،يه جايى زير چتر آسمون ،با ماه سخن گفتمگفتم خسته نمى شوى از چرخيدن بدور زمين،گفت سير نمى شوم از ديدنشگفتم،تو كه نور ندارى ،روشنى ات از چيستگفت،از تابش قلب مهربان زمينگفتم...

    ادامه
  • امشب

    امشب ،مى خواهم كنارت بنشينمآخر،عمرى گذشت و شبى هم نشينت نبودممى خواهم سخت در آغوشت بگيرمچه بى منت عمرى با من بودى و چه بى حكمت دمى با تو نبودمامشب فرياد خواهم زدكه دوستت دارم،آرى...

    ادامه
  • امروزِ من

    ساعت اندكى از اندك گذشتهبيش رفته و بيش نماندهوقت بازگشت استاز سرايي به سراى ديگرسوار ماشين مى شوماز پاركينگ خارج مى شومنَفَسِ دود گرفته ى باد صبا،خُلقم را تنگ مى كندبى همت، بعد از چند...

    ادامه
  • ساحل

    كاش آنجا بودمكنار ساحلساحلى پر از مرغان درياييمرغانى با بالهاى سفيد مرغانى پر از شور و هيايوپر از شوق پروازسرشار از حس زندگىمى نشستم و مى نگريستم كاش من هم هَمهمه ى حياتشان بودكاش چون...

    ادامه
  • کوچه رو به بن بست

    كوچه اى رو به بن بستانتهاى كوچه، تراژدى دستانى كوچك ،روايت داستان قديمىِ بودن را مى سرايدآنهم با،،زخم آرشه بدست زخمىِ پسرك كولى بر چهره ى مندرس سازى فرتوتصدايي دلنشين كوچه را از آن خود...

    ادامه
  • زندگی

    گفت : زندگی مثه نخ کردن سوزنه!یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی،اما هر چی پخته تر میشی، هر چی بیشتر یاد...

    ادامه
  • حاجت

    ﻣﺎﺩﺭ ﻧﺎﺑﻴﻨﺎ ﻛﻨﺎﺭ ﺗﺨﺖ ﭘﺴﺮﺵ ﺩﺭ ﺷﻔﺎﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻰﮔﺮﻳﺴﺖ...ﻓﺮﺷﺘﻪاﻯ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ:ﺍﻯ ﻣﺎﺩﺭ؛ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺧﺪﺍ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ.ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ، ﻛﻪ ﻓﻘﻂﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻯ تو رﺍ...

    ادامه